میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما، قصه میگن واسه خدا! خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا
.
.
.
ای بنده تو سخت بی وفایی، از لطف به سوی ما نیایی، هر دم که ترا دهم دردی، نالان شوی و به سویم آیی، هر دم که ترا دهم شفایی، یاغی شوی و دگر نیایی
.
.
.
به خدا گفتم: بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش واسه تو، دریا واسه من موجش واسه تو، ماه واسه من خورشید واسه تو… خدا خندید و گفت: تو بندگی کن، همه دنیا مال تو، من هم مال تو
.
.
.
انیس قلب خود تنها خدا کن، خدا را در دل شبها صدا کن، ز خوف حق چو اشکی را چکاندی / به حال ما زمینی ها دعا کن
.
.
.
به خدا گفتم: به من همه چیز بده، تا از زندگی لذت ببرم! خدا فرمود: به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری
.
.
.
خدایا! من چیزی نمیبینم آینده پنهان است، ولی آسوده ام! چون تو را میبینم و تو همه چیز را
.
.
.
با هر چه عشق نام تو را میتوان نوشت، با هرچه رود نام تو را میتوان سرود، بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را، با دستهای روشن تو میتوان گشود
.
.
.
خدایا!
تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم،
تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم،
تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم بازگشتم،
تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم،
تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟
برچسب:
نویسنده: گروه دین و زندگی دبیرستان معراج